رابطه با آمريكا پس از سفر رهبر انقلاب به يزد
موضوع مذاكره با ايالات متحده آمريكا و رابطه با اين كشور، قطعا يكي از مهمترين مسائل سياست خارجي تمام دوران جمهوري اسلامي و چه بسا مهمترين آنها باشد، چراكه حتي بسياري از آنان كه آمريكا را دشمن ايران نميدانند، دست كم اين كشور را رقيبي براي جمهوري اسلامي ميدانند كه به دليل تضاد منافع گسترده، رقابت تمام عياري با كشورمان دارد.
از همين رو، از آنجا كه قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، براي ايجاد ثبات و انسجام، تعيين سياستهاي كلي نظام از جمله سياست خارجي را در حوزه اختيارات ولي فقيه و رهبري دانسته، اكنون قدرتهاي خارجي و رسانههاي بيرون از ايران نيز دريافتهاند كه اگر اين موضوع بخواهد در ايران دستخوش تحول شود، قطعا بايد با نظر مستقيم رهبر انقلاب و يا دست كم موافقت ايشان انجام شود. اينگونه است كه سخنان اخير آيتالله خامنهاي درباره رابطه با آمريكا را كه در جمع دانشجويان دانشگاههاي يزد بيان شد، ميتوان نقطه مهمي در مواضع جمهوري اسلامي درباره اين موضوع دانست.
براي درك پيامدهاي واقعي بيانات اخير رهبري، نگاهي هرچند گذرا به تاريخچه مذاكره و رابطه با آمريكا لازم به نظر ميرسد.
انقلاب اسلامي در بهمن 1357 در شرايطي در ايران به پيروزي رسيد كه آمريكا، متحد و حامي اصلي رژيم شاه به شمار ميرفت و همين امر كافي بود تا جوانان انقلابي يك سال بعد، پس از خودداري آمريكا از استرداد شاه سابق، سفارت آن كشور را به تسخير خود درآورند. گروگانگيري شماري از ديپلماتهاي آمريكايي، باعث شد كه در بيستم فروردين 59، آمريكا به اعلام قطع يكجانبه رابطه خود با ايران بپردازد و همزمان با كشف اسناد لانه جاسوسي و برخي اقدامات با هدف براندازي جمهوري اسلامي و سرانجام حمايت همهجانبه از صدام در جنگ، اوج دخالتهاي آمريكا عليه حكومت جديد مشخص شد و در مقطع پايان جنگ در دوره كوتاهي، رويارويي بين ايران و آمريكا نيز رخ داد.
سالها بعد در زمان دولت سازندگي، مقاله عطاءالله مهاجراني، معاون وقت رئيسجمهور، در روزنامه «اطلاعات» كه پيشنهاد «مذاكره مستقيم با آمريكا» را داده بود، با واكنش منفي و صريح رهبر انقلاب و مردم روبهرو شد.
با روي كار آمدن اصلاحطلبان در ايران و حكومت دمكرات كلينتون در آمريكا، تمايلاتي براي ايجاد تغيير در روند موجود به وجود آمد كه البته به نتيجه چنداني نرسيد. در اين مقطع، از يك سو تحريمهايي به نام «داماتو» به تصويب كنگره آمريكا رسيد، اما از سوي ديگر، «مادلين آلبرايت»، وزير خارجه وقت آمريكا، پس از پنجاه سال از مردم ايران براي نقش آمريكا در كودتاي 28 مرداد عذر خواست و كلينتون نيز پس از انفجار در الخبر، در نامهاي خطاب به محمد خاتمي، خواستار مشاركت ايران در شناسايي عوامل اين حادثه و همكاريهاي ديگر شد كه البته پاسخي دريافت نكرد.
در سال 2001 و پس از حمله «القاعده» به برجهاي دوقلو آمريكا، بوش، رئيسجمهور جمهوريخواه آمريكا، به زعم خود، ايران را در كنار عراق و كره شمالي در محور شرارت قرار داد. آمريكا همزمان به دو كشور عراق و افغانستان حمله كرد و با اشغال آنها، ناگزير دو دشمن خطرناك ايران ـ طالبان و صدام ـ را به سقوط كشاند.
از اوايل سال 2003 نيز افشاي برنامه هستهاي جمهوري اسلامي به سوژه اصلي فشارهاي آمريكا عليه ايران تبديل شد، اما تعامل نامناسب قدرتهاي خارجي با دولت خاتمي، سياست تنشزدايي او را عملا به شكست كشاند و مردم ايران، احمدينژاد را كه سياست خارجي خلاف او را دنبال ميكرد، برگزيدند.
در همين مقطع بود كه با توجه به حمايت مشترك ايران و آمريكا از دولت مردمي عراق ـ تشكيل شده از دوستان جمهوري اسلامي و تعاملكنندگان با آمريكا ـ در برابر تروريستها و دولتهاي عربي، زمينه مذاكرات ايران و آمريكا درباره عراق پديد آمد و رهبر انقلاب در نوروز 85 ضمن حفظ موضع صريح خود در برابر آمريكا، بر مذاكره با اين كشور يا به عبارت ديگر، گوشزد كردن مسئوليتهاي آن در عراق، صحه گذاشت و اين مذاكرات براي نخستين بار از سال گذشته ـ البته با ماهها تأخير ـ با محوريت يك چهره مورد اعتماد رهبر انقلاب برگزار شد و البته به نظر ميرسد نتايج خوبي نيز براي مردم عراق به همراه داشت. البته در اين مقطع، احمدينژاد، رئيسجمهور ايران هم نامهاي به بوش نوشت كه با بيتوجهي و عدم پاسخ او روبهرو شد.
و اكنون به نظر ميرسد، با توجه به بيانات اخير رهبر انقلاب، در صورت برخي تغييرات در طرف مقابل، احتمال پيشرفتهاي ديگري در اين مسير نيز قابل پيشبيني است.
براي ايجاد زمينه بيشتر تحليل، بيانات كامل ايشان در اين باره به نقل از پايگاه اطلاعرساني دفتر رهبر انقلاب در زير ميآيد: «مثلاً ما يكى از سياستهاى اساسىمان قطع رابطه با آمريكاست. هرگز هم نگفتيم ما تا ابد قطع رابطه خواهيم بود؛ نه، هيچ دليلى ندارد كه تا ابد قطع رابطه با هر كشورى، با هر دولتى داشته باشيم. مسئله اين است كه شرايط اين دولت، به گونهاى است كه رابطه با او براى ما ضرر دارد. انسان رابطه را با هر كشورى به دنبال تعريف يك منفعتى ايجاد ميكند. آنجايى كه براى ما منفعت ندارد، دنبال رابطه نميرويم، حالا اگر ضرر داشت، به طريق اولى دنبال رابطه نميرويم.
از همين رو، از آنجا كه قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، براي ايجاد ثبات و انسجام، تعيين سياستهاي كلي نظام از جمله سياست خارجي را در حوزه اختيارات ولي فقيه و رهبري دانسته، اكنون قدرتهاي خارجي و رسانههاي بيرون از ايران نيز دريافتهاند كه اگر اين موضوع بخواهد در ايران دستخوش تحول شود، قطعا بايد با نظر مستقيم رهبر انقلاب و يا دست كم موافقت ايشان انجام شود. اينگونه است كه سخنان اخير آيتالله خامنهاي درباره رابطه با آمريكا را كه در جمع دانشجويان دانشگاههاي يزد بيان شد، ميتوان نقطه مهمي در مواضع جمهوري اسلامي درباره اين موضوع دانست.
براي درك پيامدهاي واقعي بيانات اخير رهبري، نگاهي هرچند گذرا به تاريخچه مذاكره و رابطه با آمريكا لازم به نظر ميرسد.
انقلاب اسلامي در بهمن 1357 در شرايطي در ايران به پيروزي رسيد كه آمريكا، متحد و حامي اصلي رژيم شاه به شمار ميرفت و همين امر كافي بود تا جوانان انقلابي يك سال بعد، پس از خودداري آمريكا از استرداد شاه سابق، سفارت آن كشور را به تسخير خود درآورند. گروگانگيري شماري از ديپلماتهاي آمريكايي، باعث شد كه در بيستم فروردين 59، آمريكا به اعلام قطع يكجانبه رابطه خود با ايران بپردازد و همزمان با كشف اسناد لانه جاسوسي و برخي اقدامات با هدف براندازي جمهوري اسلامي و سرانجام حمايت همهجانبه از صدام در جنگ، اوج دخالتهاي آمريكا عليه حكومت جديد مشخص شد و در مقطع پايان جنگ در دوره كوتاهي، رويارويي بين ايران و آمريكا نيز رخ داد.
سالها بعد در زمان دولت سازندگي، مقاله عطاءالله مهاجراني، معاون وقت رئيسجمهور، در روزنامه «اطلاعات» كه پيشنهاد «مذاكره مستقيم با آمريكا» را داده بود، با واكنش منفي و صريح رهبر انقلاب و مردم روبهرو شد.
با روي كار آمدن اصلاحطلبان در ايران و حكومت دمكرات كلينتون در آمريكا، تمايلاتي براي ايجاد تغيير در روند موجود به وجود آمد كه البته به نتيجه چنداني نرسيد. در اين مقطع، از يك سو تحريمهايي به نام «داماتو» به تصويب كنگره آمريكا رسيد، اما از سوي ديگر، «مادلين آلبرايت»، وزير خارجه وقت آمريكا، پس از پنجاه سال از مردم ايران براي نقش آمريكا در كودتاي 28 مرداد عذر خواست و كلينتون نيز پس از انفجار در الخبر، در نامهاي خطاب به محمد خاتمي، خواستار مشاركت ايران در شناسايي عوامل اين حادثه و همكاريهاي ديگر شد كه البته پاسخي دريافت نكرد.
در سال 2001 و پس از حمله «القاعده» به برجهاي دوقلو آمريكا، بوش، رئيسجمهور جمهوريخواه آمريكا، به زعم خود، ايران را در كنار عراق و كره شمالي در محور شرارت قرار داد. آمريكا همزمان به دو كشور عراق و افغانستان حمله كرد و با اشغال آنها، ناگزير دو دشمن خطرناك ايران ـ طالبان و صدام ـ را به سقوط كشاند.
از اوايل سال 2003 نيز افشاي برنامه هستهاي جمهوري اسلامي به سوژه اصلي فشارهاي آمريكا عليه ايران تبديل شد، اما تعامل نامناسب قدرتهاي خارجي با دولت خاتمي، سياست تنشزدايي او را عملا به شكست كشاند و مردم ايران، احمدينژاد را كه سياست خارجي خلاف او را دنبال ميكرد، برگزيدند.
در همين مقطع بود كه با توجه به حمايت مشترك ايران و آمريكا از دولت مردمي عراق ـ تشكيل شده از دوستان جمهوري اسلامي و تعاملكنندگان با آمريكا ـ در برابر تروريستها و دولتهاي عربي، زمينه مذاكرات ايران و آمريكا درباره عراق پديد آمد و رهبر انقلاب در نوروز 85 ضمن حفظ موضع صريح خود در برابر آمريكا، بر مذاكره با اين كشور يا به عبارت ديگر، گوشزد كردن مسئوليتهاي آن در عراق، صحه گذاشت و اين مذاكرات براي نخستين بار از سال گذشته ـ البته با ماهها تأخير ـ با محوريت يك چهره مورد اعتماد رهبر انقلاب برگزار شد و البته به نظر ميرسد نتايج خوبي نيز براي مردم عراق به همراه داشت. البته در اين مقطع، احمدينژاد، رئيسجمهور ايران هم نامهاي به بوش نوشت كه با بيتوجهي و عدم پاسخ او روبهرو شد.
و اكنون به نظر ميرسد، با توجه به بيانات اخير رهبر انقلاب، در صورت برخي تغييرات در طرف مقابل، احتمال پيشرفتهاي ديگري در اين مسير نيز قابل پيشبيني است.
براي ايجاد زمينه بيشتر تحليل، بيانات كامل ايشان در اين باره به نقل از پايگاه اطلاعرساني دفتر رهبر انقلاب در زير ميآيد: «مثلاً ما يكى از سياستهاى اساسىمان قطع رابطه با آمريكاست. هرگز هم نگفتيم ما تا ابد قطع رابطه خواهيم بود؛ نه، هيچ دليلى ندارد كه تا ابد قطع رابطه با هر كشورى، با هر دولتى داشته باشيم. مسئله اين است كه شرايط اين دولت، به گونهاى است كه رابطه با او براى ما ضرر دارد. انسان رابطه را با هر كشورى به دنبال تعريف يك منفعتى ايجاد ميكند. آنجايى كه براى ما منفعت ندارد، دنبال رابطه نميرويم، حالا اگر ضرر داشت، به طريق اولى دنبال رابطه نميرويم.

رابطه سياسى با آمريكا براى ما مضر است. اولاً خطر آمريكا را كم نميكند. آمريكا به عراق حمله كرد؛ در حالى كه با هم رابطه سياسى داشتند، سفير داشتند؛ اين آنجا سفير داشت، آن هم اينجا سفير داشت. رابطه كه خطر جنونآميز و سيطرهطلبانه هيچ قدرتى را از بين نميبرد. ثانياً وجود رابطه براى آمريكايىها ـ نه امروز، هميشه اينطور بوده ـ وسيلهاى بوده است براى نفوذ در قشرهاى مستعد مزدورى در آن كشور. انگليسىها هم همين طور بودند. انگليسىها هم در ساليان متمادى، سفارتخانهشان مركز ارتباط با سفلگان ملت بود؛ كسانى كه حاضر بودند خودشان را به دشمن بفروشند؛ سفارتخانهها يكى از كارهايشان اين است.
در همين قضايايى كه حدود هفده، هجده سال پيش در چين اتفاق افتاد و جنجال فوقالعادهاى شد، سفارت آمريكا محور و مركز اداره آشوبها و اغتشاشها بود. اينها اين خلأ را در ايران دارند؛ احتياج به پايگاه دارند و پايگاه ندارند؛ اين را ميخواهند. احتياج به رفتوآمد آزاد و بىدغدغه مأموران جاسوسى و مأموران اطلاعاتىشان و ارتباطات نامشروع آنها با عناصر سفله و مزدور دارند، اما اين را ندارند. ارتباط، اين را براى آنها تأمين ميكند. حالا مينشينند آقايان وراجى كردن و حرف زدن و استدلال كردن كه نبود رابطه با آمريكا براى ما مضر است. نه آقا! نبود رابطه با آمريكا براى ما مفيد است. آن روزى كه رابطه با آمريكا مفيد باشد، اول كسى كه بگويد رابطه را ايجاد بكنند، خود بنده هستم».
آيتالله خامنهاي در بيانات خود در يزد بر چند مسئله تأكيد كردند:
1. رابطه با آمريكا، تابو نيست و قطع رابطه با آمريكا ابدي نيست.
2. قطع رابطه با آمريكا ناشي از كنار هم قرار دادن منافع و مضار آن است و چنانچه روزي منافع آن بيش از زيانهايش باشد، شخص رهبري براي پايان دادن به آن پيشقدم ميشود.
3. رابطه با آمريكا خطر اين كشور براي ايران را كم نميكند، همانگونه كه براي صدام نكرد.
4. اكنون رابطه با آمريكا به صلاح كشور نيست.
5. ايشان براي نمونه، مثالي هم براي يكي از زيانهاي رابطه با آمريكا زدند و با استناد به نقش سفارت آمريكا در ناآراميهاي چين، تأثيرات داخلي آمريكا در ايران در صورت راهاندازي سفارتخانه آن را يكي از زيانهاي برقراري رابطه برشمردند.
با اين وصف ميتوان نتيجهگيريهايي در اين زمينه داشت؛ نخست اين كه «رابطه نداشتن با آمريكا» از ارزشهاي جمهوري اسلامي است که بر اساس منافع ملي به آن نگاه و بر مبناي آن تصميمگيري ميشود.
در همين قضايايى كه حدود هفده، هجده سال پيش در چين اتفاق افتاد و جنجال فوقالعادهاى شد، سفارت آمريكا محور و مركز اداره آشوبها و اغتشاشها بود. اينها اين خلأ را در ايران دارند؛ احتياج به پايگاه دارند و پايگاه ندارند؛ اين را ميخواهند. احتياج به رفتوآمد آزاد و بىدغدغه مأموران جاسوسى و مأموران اطلاعاتىشان و ارتباطات نامشروع آنها با عناصر سفله و مزدور دارند، اما اين را ندارند. ارتباط، اين را براى آنها تأمين ميكند. حالا مينشينند آقايان وراجى كردن و حرف زدن و استدلال كردن كه نبود رابطه با آمريكا براى ما مضر است. نه آقا! نبود رابطه با آمريكا براى ما مفيد است. آن روزى كه رابطه با آمريكا مفيد باشد، اول كسى كه بگويد رابطه را ايجاد بكنند، خود بنده هستم».
آيتالله خامنهاي در بيانات خود در يزد بر چند مسئله تأكيد كردند:
1. رابطه با آمريكا، تابو نيست و قطع رابطه با آمريكا ابدي نيست.
2. قطع رابطه با آمريكا ناشي از كنار هم قرار دادن منافع و مضار آن است و چنانچه روزي منافع آن بيش از زيانهايش باشد، شخص رهبري براي پايان دادن به آن پيشقدم ميشود.
3. رابطه با آمريكا خطر اين كشور براي ايران را كم نميكند، همانگونه كه براي صدام نكرد.
4. اكنون رابطه با آمريكا به صلاح كشور نيست.
5. ايشان براي نمونه، مثالي هم براي يكي از زيانهاي رابطه با آمريكا زدند و با استناد به نقش سفارت آمريكا در ناآراميهاي چين، تأثيرات داخلي آمريكا در ايران در صورت راهاندازي سفارتخانه آن را يكي از زيانهاي برقراري رابطه برشمردند.
با اين وصف ميتوان نتيجهگيريهايي در اين زمينه داشت؛ نخست اين كه «رابطه نداشتن با آمريكا» از ارزشهاي جمهوري اسلامي است که بر اساس منافع ملي به آن نگاه و بر مبناي آن تصميمگيري ميشود.
تاكنون برخي كساني كه از نگاه اصولگرايانه به موضوع رابطه و مذاكره با آمريكا مينگريستند، مذاكره و رابطه از موضع ضعف را رد ميكردند. امام خميني(ره) نيز با بيان مثال «رابطه گرگ و ميش»، مدل مورد نظر آمريكاييها از رابطه با ايران را به تصوير كشيد و آن را رد ميكردند و به نظر ميرسد اكنون با تداوم پيام امام در بخش مهمي از جهان و تقويت نقش جمهوري اسلامي دست كم در منطقه، آمريكاييها ناگزيرند در اين روياي مد نظر خود تجديدنظر كنند.
البته بيانات قديم و اخير رهبري، پيام ديگري هم دارد و آن اينكه دستاندركاران تعامل با آمريكا بايد بدون مد نظر قرار دادن نگاه داخلي، اين تعامل را كاملا در خدمت نظام قرار داده و افرادي مطمئن و مورد وثوق اركان نظام باشند. در اين صورت است كه هم مذاكره از موضع برابر و از موضع قدرت، مطرح ميشود و هم منافع آن ـ در صورت وجود ـ به سود كشور تمام خواهد شد.
يك نكته ظريف ديگر هم در بيانات اخير رهبر انقلاب هست و آن مقطع طرح اين سخنان است؛ زماني كه با گذشت مدت كوتاهي از گزارش ارزيابي سازمانهاي اطلاعاتي آمريكا از رجزخوانيهاي آمريكا كاسته شده و جنگطلبان كاخ سفيد به رغم فشارهاي ماههاي گذشته خود عليه ايران در موضع ضعيف قرار گرفتهاند.
با اين وصف، بيانات اخير رهبري را ميتوان آغازكننده مقطع ديگري از روند تعاملات ايالات متحده آمريكا و جمهوري اسلامي ايران دانست كه در صورت ايجاد زمينه درست در طرف مقابل و نيز محوريت چهرههاي كاردان و مورد وثوق در كشور ما، ميتواند سرمنشأ تحولات جديدي باشد.
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی ۱۳۸۶ ساعت 14:54 توسط مبارز
|