گفتاري از شهيد بهشتي
نوشتار زير بخش‌هايي است از گفتار شهيد بهشتي در خصوص دكتر شريعتي كه در كتابي با همين عنوان منتشر شده است.در سالروز درگذشت وي اين نوشتار را مرور مي‌كنيم:

 

*دکتر شریعتی از استعدادها و قریحه‌های سرشار، پرارزش و پرخروش زمان ماست. اجازه دهید نگویم «بود»؛ چون او زنده است. همه این فعل‌ها را متناسب با زنده بودن او، با زمان حال بیان خواهم کرد. شریعتی خود را ساخته و پرداخته رنج می‌دانست. آیا شکوفایی استعدادها در راه رنج و در مسیر رنج‌ها بیشتر است، یا در زمینه رفاه‌ها و آسودگی‌‌ها؟ این سوال مهمی است. آیا برجستگان تاریخ بشریت از میدان‌های آسایش و رفاه و تنعم برخاسته‌اند، یا از میدان‌های محرومیت و رنج و شکنجه؟ بی‌شک ما در قهرمان‌های تاریخ کسانی را داریم که از میدان‌ها و زمینه‌های رفاه و آسایش برخاسته باشند. یکی از معروف‌ترین نمونه‌ها در تاریخ «بودا» است. بودا شاهزاده متنعمی است که در اوج برخورداری قرار دارد و پوچی و پوکی زندگی را در اوج برخورداری لمس کرده و احساس می‌کند نمی‌تواند در منزلگاه رفاه و تنعم انسان بماند. او از این منزلگهی که زندگی در آن به زندگی جانداران و حیوانات عادی شبیه‌تر بود خسته می‌شود، از آن دل برمی‌کند و همه چیز را رها می‌کند. تنها او می‌ماند و خودش... . ولی اگر ما مجموعه چهره‌های درخشان تاریخ را گروه‌بندی کنیم، گروه برجستگانی که از میدان رفاه برخاسته‌اند، و گروه برجستگانی که از میدان‌ها و زمینه‌های رنج و شکنج به وجود آمده‌اند، کدامیک بیشتر است؟ گروه‌بندی تاریخی نشان می‌دهد که استعدادها و قریحه‌های پرنبوغ و برجسته بیشتر از میدان‌های رنج و شکنج شکفته‌اند.

*دکتر شریعتی نسبت به سن خود انسانی بسیار پرمطالعه و کتابخوان بود. او خیلی کتاب خوانده بود و خیلی مطالعه کرده بود؛ در زمینه ادب، فرهنگ و تمدن بشری، در زمینه مکتب‌های اجتماعی و جامعه‌شناسی نو و رابطه آنها با میراث گذشته، در زمینه تاریخ و در زمینه اسلام؛ اما نه در خطی که در حوزه‌های اسلامی به عنوان خط اجتهاد دنبال می‌شود، بلکه در خط یک انسان متولد شده در خانه مطالعات اسلامی (در خانه استاد شریعتی)، در خانه‌ای که چشم فرزند به کتابخانه پدر گشوده شد و خود را با انبوهی از کتب قرآن، تفسیر، تاریخ، حدیث و کتاب‌های دیگر مواجه دید و نزد پدر درس آموخت. او انسانی است که در درجه اول، از نظر تحصیلات، با فرهنگ نو بشری روبه‌روست، اما یک زمینه ذهنی و وجدانی دارد که دائما او را به سوی خود می‌کشاند؛ زمینه اسلامی. این است که در هر مطالعه‌ای در فرهنگ نو به سوالی در رابطه با فرهنگ اسلام و بینش اسلامی و مکتب اسلام برمی‌خورد. این جمله را تکرار می‌کنم، زیرا در شناخت دکتر بسیار موثر است.

*او در خانه‌ای به دنیا آمد که خود به خود با فرهنگ قرآن و حدیث و با مکتب اسلام و معارف اسلام آشنا می‌شود، کتاب‌هایی که می‌خواند و بحث‌هایی که می‌شنود، اسلامی است. در مجالس سخنرانی پدرش و در سخنرانی‌های دیگر حاضر می‌شود. با مسائل سیاسی و اجتماعی زمانش برخوردی حساس دارد. اما رشته تحصیلی و مطالعاتی و تدریس او، رشته‌های فرهنگ جدید است. لذا به سمت تمدن و تاریخ و جامعه‌شناسی، یعنی رشته‌های نو می‌رود، اما با این زمینه که با هر اندیشه نو در این فرهنگ نو غربی برخورد می‌کند، یک سوال برایش پیدا می‌شود «رابطه آن با اسلام چیست؟» این ویژگی دکتر در ساخت او نقش تعیین‌کننده دارد. او نمی‌تواند در مسائل جامعه‌شناسی غربی غرق شود؛ و غرق نمی‌شود. چون هر تحقیقی، هر نظریه‌ای، هر فرضیه‌ای، هر مکتبی، هر جهتی از جهات فکری نو، برای او یک سوال نو هم می‌آفریند. «علی! اسلام در این باره چه می‌گوید؟» سپس می‌کوشد پاسخ اسلام را نیز به این سوال دریابد. این است که مطالعات دکتر، به طور طبیعی، مطالعات تطبیقی، مقایسه‌ای، کمپراتیو (comparative) و مقارنه‌ای از آب درمی‌آید.

*دلسوزانه به دکتر گفتم برادر عزیز، می‌بینی چقدر ساده و پراثری، دریغمان می‌آید که میدان این سازندگی با این هیاهوها و جریان‌ها محدود بشود؛ فکری باید کردن. گفت موضوع چیست؟ گفتم مسئله این است که در بعضی از سخنرانی‌ها و نوشته‌ها چیزهایی هست که به هیچ عنوان قابل دفاع و توجیه نیست، مخالفان همین‌ها را در دست می‌گیرند و می‌تازند، حالا ما در شرایطی هستیم که اگر بشود زمینه این دست گرفتن و تاختن را از بین ببریم خیلی بهتر است. گله کرد. گفت گله من از شماهاست. گفتم خوب، گله کن! گفت من علاقه‌مندم این سخنرانی‌ها و بحث‌ها در همفکریی که شما می‌توانید بکنید پخته‌تر شود، بگیرید، بخوانید؛ اگر به نظرتان می‌آید که باید در جایی تجدیدنظر کرد، تجدیدنظر شود و بعد گفته شود. گفتم حتی در سخنرانی‌هایی که هنوز ایراد نشده؟ گفت بله، حتی در آنها. من این کمال انصاف و تواضع و فروتنی را که شأن یک انسان کنجکاو است، با صداقت تمام، آن روز در دکتر یافتم. ما هم خودمان گرفتاری‌هایی داشتیم، کارهای تحقیقاتی داشتیم، مطالعاتی داشتیم؛ قدری برنامه‌های جاری هم داشتیم و نمی‌رسیدیم. قرار بر این شد که سعی کنیم یک چنین زمینه همفکری و همکاری را فراهم کنیم. اما همان ماه رمضانی بود که به پایان نرسید و جلوی ادامه سخنرانی‌های دکتر در حسینیه ارشاد گرفته شد. در آن روز من احساس کردم دکتر اول به عنوان یک انسان جست‌وجوگر با مسئله برخورد می‌کند و می‌خواهد خودش بفهمد، بعد می‌آید نتیجه‌ای را که می‌گیرد به مردم عرضه می‌کند.

*آرائش، اندیشه‌هایش، برداشت‌های اسلامی‌اش، برداشت‌های اجتماعی‌اش، در حال دگرگونی و در مسیر شدن بود؛ چون انسان، موجودی در حال شدن است و نه فقط انسان، بلکه همه موجودات عالم طبیعت واقعیت‌های شدنی هستند. ولی انسان، در میان همه موجودات شدنش شگفت‌انگیزتر است. ای انسان! تو سراپا شدنی.

*دکتر یک‌ پویش بود. دکتر یک حرکت و یک دگرگونی بود. می‌دانیم که مواضع انسان در دگرگونی‌ها تغییر می‌کند، برخی از مواضع‌اش پسند بعضی از گروه‌ها می‌افتد، در حالی که برخی از مواضع‌اش ضد آن گروه‌هاست. هر انسانی این‌طور است. بعضی گروه‌ها می‌روند و آن مواضعی را که پسند خودشان است می‌‌گیرند و آن مواضعی را که بر ضد موضع‌گیری خودشان است نادیده می‌گیرند. گروه‌های خودمحور عموما به این صورتند که از هر شخصیت و جریان و چهره و صاحب‌نظر، روی آن چیزی که به سودشان است تکیه می‌کنند، و آن را که به زیانشان است دور انداخته و نادیده می‌گیرند. دکتر هیچ وقت معتقد نبوده که هر چه گفته صحیح است و این را بارها تکرار کرده. مگر می‌شود یک انسانی هوشیار و آگاه و اندیشمند باشد و بگوید که هرچه من می‌گویم درست است؟

*به طور کلی باید بگویم مطالعه‌گرهای ما (منظور در اینجا خوانندگان آثار دکتر شریعتی است) لازم است قبلا با یک مجموعه منقح که انطباقش با تعالیم اسلامی روشن باشد، آشنا شوند. باید یک برداشت جمعی از اسلام داشته باشند و سپس به دنبال این نوشته‌های پرنشیب و فراز بروند، والّا ذهنشان در این نشیب و فرازها گم می‌شود و به این آسانی نمی‌توانند به یک برداشت شکل‌یافته از اسلام برسند.