قصه شب براي بچه هاي خوب كه بهتر بخوابن
توي دنيا يه كره زميني بود تو اون كره كشوري بود شبيه گربه . تو اون كشور تو يكي از استانها سيل اومده بود و گه گاهي هم سيل مي اومد. اومدن گفتن چيكار كنيم كه مشكل سيل حل بشه. البته سيل نمي اومد خودشون به دروغ مي گفتن سيل اومده .
اومدن گفتن كه يه ماهيگيرو استاندار كنيم. ماهيگيره شد استاندار!
البته تور و قلاب ماهيگيريشو هم با خودش آورده بود.اولين روز بهش گفتن يه آخونده هست مثل نهنگ ترسي نداره حتي از تفنگ اگه بخواي مدير باشي بايد اين نهنگو رام كني يا كه اسير دام كني. خلاصه ماهيگيره دستور داد همه بيان رو عرشه لنگر انداختن تا هرچي بشه بشه اون آخونده مثل نهنگ اسير بشه . ماهيگيره قلابشو انداخت ديد نه مثل اينكه اين اهل خوراك نيست . گفت چيكار كنه كه نهنگه رو بگيره بعد از كلي مكافات توپ عرشه را به سمت آخونده نشونه رفت و يه دفعه تاراخ با توپ زدن به آخونده ولي صداي توپ خيلي بلند بود .دريا پرتلاطم شد و موج بزرگي براه افتاد و ماهيگيره بجاي اينكه اشتباهشو جبران كنه دستور داد همه جا رو تور ماهي بزارن تا بتونن آخونده رو از پاي در بيارن ... ادامه قصه در بخش نظرات حدس بزنيد؟؟؟