انتقاد نخبگان از استاندار/ نامه دكتر جمشيدي راد به استاندار
بسمه تعالي
جناب آقای علیرضا بیگی
استاندار محترم آذربایجانشرقی
با سلام
آنچه از تمام هستی و دارایی یک مدرس دانشگاه به ذهن میرسد قلم منصف و زبان حقیقتگوی اوست البته میدانید جایگاه (position) استاد دانشگاه بالاتر از سایر مشاغل تصور میشود ولی قصد نگارنده این است که برنامهها و اقدامات دولت نهم و چند ماهی از حیات دولت دهم نیازمند معرفی بیشتر در عرصههای مختلف با مدیریت کارآمد و در واقع علمی است که همواره مغفول مانده است. طبیعی است نقشآفرینی افراد در فرآیند تصمیمسازی و تصمیمگیری در عرصههای مختلف از بستر دانایی، توانایی و شایستگی آنها میباید صورت بگیرد نه از طریق فرآیند حامی – پیرو (Patron-Client) و قرار گرفتن در حلقه دوستیها و شبکههای قدرت به هر شکل ممکن تا حافظ منافع یکدیگر باشند.
انتظار مردم ایران این بود که این نوع معاملات و بده بستانها و روابط غیرعلمی و ناشایست سیاسی، اجتماعی و حتی اقتصادی در دوران ریاست جمهوری اصولگرایان با آقای دکتر احمدینژاد برچیده شود و شناخت روشنی از نیروهای متعهد، ولایتمدار، کارآمد و دلسوز در بدنه مدیریتی استان و در نهایت کشورمان تعریف و تبیین شود، اما زهی تأسف! که اینگونه نشده است و همین نکته خلاء بزرگی در ایجاد مناسبات اقتصادی ساخت قدرت سیاسی با قدرت اجتماعی و فرهنگی را ایجاد کرده است.
آقای استاندار پیشبینی میشد که مدیریت عمومی در بدنه اجرایی و اقتصادی و حتی فرهنگی و اجتماعی در سطوح مختلف باقواره ایران بزرگ و مقتدر غربالگری شود تا بسیاری از مشکلات فراروی جامعه مرتفع گردد، چیزی که سایه تمام این نکتهها در نشست شامی که حضرتعالی در 5/9/88 با حضور برخی از معاونین محترم و برخی از مدیران کل و تعدادی از اعضای ستادهای انتخاباتی و آنهم با اهداف خاص تدارک دیده شده بود از زبان افراد حاضر در جلسه شنیده میشد بدانید از روی دلسوزی بوده است نه از سهمخواهی! زیرا ولی نعمت تمام مسئولین همین مردم فکور، حاضر در صحنه و پیروان ولایت فقیه و عاشقان عزت و سربلندی ملت – کشور ایران هستند. تازه با آنهمه گفتهها و این همه نوشتهها سرانجام چه شد و یا چه خواهد شد؟!
آقای استاندار آیا میدانید که در گردونه روزمرگی نمیتوانید از تأثیرات اظهارات کلیشهای افراد و حلقههای خاص بیرون بیایید و برای آینده در حوزه مدیریتی برنامهریزی کنید و برنامههای خود را مطابق سند چشمانداز تطبیق دهید؟ آقای استاندار از بدو مأموریت شما در استان تاکنون چند جلسه و نشست تخصصی برای پیشرفت امور استانی با اصحاب علم و دانشگاه برگزار کردهاید؟ گرچه باید اشاره کنم این روش شما نوعی بیاعتمادی در جامعه آفریده است، این امر نیز به نوبه خود نگرانیهایی را به وجود آورده که موجب سلب اعتماد متقابل در جامعه شده است. هرچند شما به تاسی از دکتر احمدینژاد مسافرتهای شهرستانی را داشتید اما آیا همین روش کافی است؟ آقای استاندار مبارزه با پدیده شوم حامی – پیرو در عرصههای سیاسی – اجتماعی و حتی اقتصادی حکایتگر درجهبندی شهروندان و نهادینه کردن تبعیضها در جامعه است وجود پدیده حامی – پیرو بسیاری از کارهای اصیل علمی را از مدار خود خارج میکند.
بر این اساس تعدادی معدود به عنوان مردی برای تمام فصول در عرصههای مختلف از همایشهای علمی گرفته تا مصاحبه کارشناسانه در رسانهها و مشابه این نوع کارها فضای قحطالرجالی را به یک پدیده اجتماعی تبدیل میکنند چیزی که در استان ما به وضوح مشاهده میشود برخی از ادارات در مجموعه اجرایی، کانون بازنشستگان شده است!
آقای استاندار، وجود این نوع رفتارها مرگ تدریجی و ناملموسی هستند که مانع بالندگی فرهنگی، اجتماعی کشورمان میگردد که آثار شوم آن در افسردگی اجتماعی، سرخوردگی نیروهای کارآمد و در نهایت حاشیهنشینی اختیار کردن نخبگان و بیتفاوت بودنشان به مسایل جدی مملکت را به بار خواهد آورد، نتیجه اینکه این سرمایههای اجتماعی سهم خود را از فرآیند دفاع اجتماعی بیرون خواهند کشید! مقصر کیست؟
آقای استاندار در زیست اجتماعی ما انسانها، پدیده شوم تبعیض و غیرعلمی کردن مدیریتها هیولایی است که پنجه در پنجه زیست سالم و بالنده ما انداخته است تا تصمیمات و اقدامات نابه هنجار آنها در بدنه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی آثار شوم خود را بر نسل امروز و آینده تحمیل میکند. چه باید کرد؟ تا این معضل شوم برچیده شود و نیروهای اجتماعی را برای توسعه و رشد و در نهایت برای دفاع اجتماعی آماده کنیم. بنابراین تجدیدنظر در نظام مدیریتی استان تنها بخشی از این نیاز فوری استانمان است زیرا انجمنهای بسته در درون هیأت جلسات اغلب بازخورد مطلوبی در جهت جامعهپذیری تمام مردم یا حداقل اکثریت مردم را انجام نمیدهند.
نکته آخر اینکه بدانید همه این نوع اقدامات و کارها به نام دولت احمدینژاد و احمدینژادیها ولی به کام دیگران تمام میشود. در شرایطی که در مقابل پیچیدهترین تهاجمات مختلف اقتضاء داشته از راههای ارشد مدیریتی استان از اشخاص کارآمد و به واقع مدیر، استفاده شود. متأسفانه رویه باجدهی به یار همراه دیروز و امروز جانشینی شایستهسالاری شده که یقیناً تاوان این روش به سادگی جبران نخواهد شد.
هدف کلی از نوشتن این مطالب بایدها و نبایدها نیست بلکه طرح مسائل مورد بحث و فراروی جامعه ما است که در راستای چارهاندیشی با پیشنهاد همکاریهای مشترک و همهجانبه برای حل مشکلات و عملیاتی کردن شعارهای دکتر احمدینژاد در سطح جامعه و رسیدن به هدفهای تعیین شده میباشد. اما تا رسیدن به هدفهای مطلوب فاصله زیادی باقی است.
در پایان گوش اگر گوش تو، ناله اگر ناله من، آنچه جایی نرسد ناله و فریاد من است.
دکتر جعفر جمشیدیراد
عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی تبریز
گروه علوم سیاسی