* حادثه هفت تير؛ نشانه اقتدار و استحكام‏
حادثه هفتم تير نشانه اقتدار و استحكام است، چون اگر كسى شهيد بهشتى را مى‏شناخت و قوت فكر و اراده و ابتكار در تصميم و اقدام را در اين شخصيت ممتاز مى‏دانست، خوب مى‏فهميد كه حذف يك چنين شخصيتى از مجموعه مديريتى كشور، چه معنايى مى‏دهد. شهيد بهشتى حقيقتا مثل سنگ آسياى گرانى بود كه با گردش خود، ده‏ها كار انجام مى‏داد، توليد انرژى مى‏كرد، كار راه مى‏انداخت، پيش مى‏رفت و فكر توليد مى‏كرد. وقتى كسى مثل اين شخصيت را كه در مديريت، در اجرا، در اقدام، در فكر، در مبانى فقهى و فلسفى، در تجربه و جهان‏ديدگى و روشنفكرى و وسعت‏نظر در آن پايه و رتبه بود، از دل مديريت نظامى نوپا بيرون بكشند و آن را از بين ببرند، بايد نظام فلج مى‏شد، اما نظام نه تنها با رفتن بهشتى و با رفتن شخصيتهاى برجسته ديگرى كه چه با او، چه قبل از او و چه بعد از او به شهادت رسيدند، فلج و زمين‏گير نشد، بلكه هر كدام از اين شهادتها مثل خون تازه‏اى در رگ كالبد زنده و پرطراوت اين نظام جوان دوانده شد و او را سرحال‏تر، بانشاطتر و پرانگيزه‏تر كرد، اين، همان استحكام نظام است كه تا الان هم همين‏طور است.

* هفت تير؛ پشتوانه حركت ملت‏

اين شهادتها پشتوانه حركت ملت است. حادثه هفتم تير و شهادت شهيد مظلوم مرحوم دكتر بهشتى و ديگر يارانش، يك مقطعى براى حركت عظيم انقلاب به سمت هدفهاى خود شد، بعد از آن كه مى‏خواستند اين حركت را به طرفهاى ديگر منحرف كنند.
اين شهادتها پشتوانه است، پشتوانه حركت است. لذا ما در حركت خودمان، در مسؤوليتهاى خودمان هميشه بايستى به ياد اين فداكارى‏هاى بزرگ باشيم و بدانيم كه اگر ما امروز در بخش قضايى كشور يا در قوه مجريه يا در بخش قانونگذارى يا در ساير دستگاههاى كشور، توان و فرصت خدمت به نظام جمهورى اسلامى و ملت ايران را داريم، اين به بركت آن شهادتها است، اين در سايه آن فداكارى‏ها است.

* بدون فداكارى نمى‏شود

در باب حادثه هفت تير، آنچه بيش از همه اهميت دارد، اين است كه در اين حادثه، عزيزترين و برجسته‏ترين عناصر انقلاب در معرض فداكارى قرار گرفتند و فدا شدند. شخصيتى مثل شهيد بهشتى كه يك عنصر بى‏نظير، لااقل كم‏نظير در مجموعه انقلاب بود، در خدمت انقلاب و در جهت انقلاب قربانى شد. آن تعداد از شخصيتها و نخبگان سياسى و مديران ارشد دستگاه‏ها، وزرا، نمايندگان مجلس، فعالان عرصه سياست جمهورى اسلامى كه هر كدامى براى خودشان يك شخصيتى بودند - ما با بسيارى از اينها از نزديك آشنا بوديم، با بعضى كار كرده بوديم - اين خيلى مهم است كه در اين تراز، شخصيتهائى جانشان كف دستشان باشد و در معرض شهادت قرار بگيرند و در اين راه قربانى بشوند. بالاخره يك كشور، يك نظام، يك تمدن، بدون فداكارى و قربانى دادن و خون دادن كه به جائى نمى‏رسد، اينها پيشروان اين راه بودند.

* عبرتهاى انقلاب ما

نكته بعدى اين است كه اين نظام اينقدر جواهر نخبه را به صحنه آورد و به پاى انقلاب ريخت و اين‏ها را از دست داد، اما نظام تكان نخورد. آن‏هايى كه اين ترورها را طراحى مى‏كردند، قصدشان اشخاص نبود. در درجه اول، قصدشان بى‏پايه‏كردن و تهى‏كردن و نخبه‏زدايى كردن از انقلاب بود، مى‏خواستند انقلاب را با اين ترورها، با اين فقدانها به شكست بكشانند، اما اينجور نشد و عكس اين شد، يعنى پايه اصلى نظام كه عبارت است از ارتباط مردم و نظام، بيشتر شد. اين‏ها همه عبرتهاى انقلاب ما است.
به شما عرض بكنم، امروز هم همين است. امروز هم اگر جانهايى خودشان را در معرض فداكارى و قربانى‏شدن براى نظام، براى خدا قرار بدهند و در اين راه قربانى بشوند، اين نظام مستحكمتر خواهد شد، ريشه‏هاى اين نظام مثل همان شجره طيبه‏اى كه در قرآن خداى متعال فرموده است: "أصلها ثابت و فرعها فى السماء "، اينجور مستحكم است. دلهايمان را اينجور با مبانى و اصول و ارزشهاى انقلاب پيوند بدهيم.

* قوه قضائيه؛ ملاك و معيار سلامت جامعه‏

در تمام دنيا، قوه قضاييه، ملاك و معيار سلامت جامعه است. اگر قوه قضاييه‏اى سالم و دقيق و عامل به عدل و انصاف و مقررات اسلامى وجود داشته باشد، به مرور تمام دستگاههاى كشور و جامعه اسلامى اصلاح خواهند شد. ممكن نيست كشورى به سلامت كامل اجتماعى برسد، مگر آن‏كه دستگاه قضايى سالم و بى‏عيبى به وجود آيد. اگر دستگاه قضايى سالم نباشد، دستگاههاى ديگر هم به تدريج به فساد خواهند گراييد. به همين دليل، اسلام نسبت به قضا و قضاوت و قاضى و محكمه و مقدمات كار و ابزار كار قضايى، حداكثر اهتمام را ورزيده است و شايد در تعاليم اسلامى، چيزى به اندازه عدالت در قضا مورد تأكيد واقع نشده باشد.

* نبض دستگاه ادارى و وضعيت عمومى كشور

قوه قضاييه، نبض دستگاه ادارى و وضعيت عمومى كشور است. سلامت و استحكام، قاطعيت و انصاف، دلسوزى و پشتكار و بالاخره آمادگى و انتظام اين دستگاه، نشان‏دهنده و مستلزم وجود سلامت و امنيت و عدل و داد و حسن جريان امور در كشور و در دستگاههاى اجرايى آن است و به عكس، ضعف و فساد و اختلال و كم‏كارى و بى‏نظمى در اين دستگاه، خبردهنده از وجود فساد و ناامنى و بى‏عدالتى در جامعه است و اين بدان جهت است كه سلامت دستگاه قضا، همه دستگاههاى دولتى و مردمى را به سلامت سوق مى‏دهد و بيمارى و ناتوانى آن، راه را بر فساد عمومى باز مى‏گذارد. قاطعيت و انصاف و سرعت عمل و رعايت ضوابط اسلامى، شرايط لازمى است كه هرگاه وجود داشته باشد، دستگاه قضايى كشور را مأمن و ملجأ مظلومين و ضعفا مى‏سازد و در آنان اميد به وجود مى‏آورد.

* قوه قضائيه براى چيست؟

در مورد قوه قضائيه، آنچه مهم است، اين است كه ما ببينيم قوه قضائيه براى چيست، آن را تأمين كنيم. همه كارها در اين جهت بايد باشد. قوه قضائيه براى عدل است، براى عدالت است. معيار و شاخص عدل هم عمل به قانون است. اگر عمل فرد، جمع، منطبق به قانون شد، اين عدالت است، اگر از قانون انحراف پيدا كرد، اين بى‏عدالتى است. قانون هم در نظام اسلامى، قانون اسلامى است. البته در مجموعه قوانين ما ممكن است قوانينى باشند كه صددرصد با احكام اسلامى منطبق نباشند يا قوانينى كه از قبل مانده‏اند يا برخى قوانين ديگر كه اينها بايست اصلاح بشود. معيار اين است كه بر طبق قانون عمل بشود.

* غايت مطلوب قوه قضائيه‏

غايت مطلوب براى قوه قضائيه در عرصه عملى اين است كه وضع قوه قضائيه به آنجا برسد كه هر كسى در كشور، در جامعه اسلامى احساس كرد كه كسى مى‏خواهد به او ظلم كند يا كسى به او ظلمى كرده است، تعدى كرده است، دل‏خوش باشد به اين‏كه به قوه قضائيه مراجعه مى‏كنم و مشكل را برطرف مى‏كنم. اين احساس بايد در مردم به وجود بيايد. همه احساس كنند كه با مراجعه به قوه قضائيه به حق خودشان مى‏رسند. اين حالت بايد در جامعه اسلامى به وجود بيايد.
اگر در حل و فصل قضايايى كه به قوه قضائيه مراجعه مى‏شود، مثلا هشتاد درصد هم اينجور باشد كه با رسيدگى دقيق، قاطع و عادلانه كار انجام بگيرد، اين احساس تا حدود زيادى در مردم به وجود خواهد آمد كه احساس كنند قوه قضائيه ملجأ آن‏ها است. اين احساس بايد به مردم دست دهد، يعنى مردم بفهمند كه قوه قضائيه متكفل استقرار عدالت است، اين بايد حاصل شود. همه اين مقدمات براى اين است كه اين حالت در جامعه به وجود بيايد. اگر ما تدابيرى انديشيديم، زحمتى كشيديم، ليكن ديديم اين حالت ملجأ و پناه بودن در ذهنيت عمومى جامعه ما به وجود نيامد، بايد بدانيم يك جاى كار عيب دارد، آن را بايد بگرديم پيداكنيم، مشكل را برطرف كنيم. اين آن چيزى است كه معيار و ملاك عمل بايد باشد و همه بايد تلاش كنند.

* تكليف اصلى قوه قضاييه‏

تكليف اصلى قوه قضاييه، عبارت از اقامه قسط و عدل است. اين در حركت و دعوت انبيا، شايد اصليترين امر مربوط به زندگى مردم باشد. آنچه مربوط به اداره زندگى مردم مى‏شود، هيچ چيزى به قدر عدل و قسط - نه در قرآن و نه در حديث - مورد توجه قرار نگرفته است. البته رفاه زندگى مردم و تأمين امنيت كه يكى از لوازم زندگى آن‏ها است، وجود دارد، اما تكيه‏اى كه روى عدل شده - كه قيام همه امور بر قيام عدل مى‏باشد - روى هيچ چيز ديگر نشده است.
البته عدل فقط به وسيله قوه قضاييه اجرا نمى‏شود، بلكه همه دست‏اندركاران حكومت اسلامى به سهم خود در اقامه عدل موظف هستند، منتها ضامنش قوه قضاييه است.

* نتيجه قوه قضائيه بايد اين باشد

اين ملت، ملت مؤمن و ملت پايبند به عدالت و تشنه عدالت است. مردم تشنه عدالتند، تشنه حقيقتند، دشمن فسادند، مردم اين‏ها را مى‏خواهند و آرا و شعارهاى مردم هم همين را نشان مى‏دهد. ما وظيفه داريم در اين زمينه‏ها كار كنيم. مسؤولان كشور بايد آنچه را كه مورد نياز اين ملت هست، بفهمند و درك كنند و آن را انجام بدهند.
قوه قضائيه يكى از آن مراكزى است كه مردم به شدت براى استقرار عدالت به آن چشم دارند. بايد خروجى و نتيجه قوه قضائيه، احساس آرامش و امنيت براى مردم باشد.

* چه چيزى عدالت را تأمين مى‏كند؟

آنچه عدالت را تضمين مى‏كند، انسان معتقد جازم عازم بااراده خداترس است. از خدا بترسد، از غير خدا نترسد؛ "فلا تخشوا الناس و اخشون ". اگر اين شد، آن وقت با اين دستگاه‏هاى متنوع و امروزى و خوب، مى‏شود به عدالت به طور كامل رسيد. اگر اين اراده نبود، در اين اراده سستى و اختلال ايجاد شد، هيچ كدام از اين دستگاه‏ها به خودى خود عدالت را تأمين نخواهد كرد، بلكه گاهى حتى زمينه مى‏شود براى بى‏عدالتى.

* سخت‏ترين قسمت عدل‏

سخت‏ترين قسمت عدل هم عبارت است از آنجايى كه طرف مقابل عدل، اقويا هستند، زير بار نمى‏روند، زور مى‏گويند، متوقعند. اينجا بايستى ايستادگى كرد. هنر قاضى اين است، استقلال قاضى اين است كه در يك چنين مواقعى، فقط و فقط خدا را و قانون را در نظر بگيرد. در همه قضايا - قضاياى فردى، قضاياى اجتماعى - اگر قانون ملاك عمل باشد، عدالت تأمين مى‏شود.

* عرصه دادگاه بايد عرصه عدالت شود

محور در قوه قضائيه، قاضى است. بقيه تشكيلات همه تدارك‏چى قاضى‏اند، همه در حكم نيروهاى ستادى براى صف هستند. صف، قاضى است. آنچه در عرصه قضاوت و صحنه دادگاه اتفاق مى‏افتد، آن چيزى است كه به ما نشان مى‏دهد كه "الثمرة تنبأ عن الشجرة "، يعنى نشان مى‏دهد پشت سر اين صف و پشت سر اين جبهه مقدم، وضع چگونه است. كارى كنيد كه عرصه دادگاه، عرصه عدالت شود.
بايد عدالت اجرا شود و تحت تأثير هيچ چيز، ثروت، قدرت، ديوان‏سالارى و بوروكراسى نبايد قرار بگيرد. اگر ديوان‏سالارى و تشكيلات ما عدالت را مختل مى‏كند، مضر است. بايد ديوان‏سالارى را به نحوى سازماندهى و تنظيم كرد كه به عدالت كمك كند، زيرا عدالت ملاك و اصل است، اجراى عدالت و احقاق حق و ابطال باطل.

* ما هنوز به اين‏جا نرسيده‏ايم‏

از قوه قضائيه چه انتظارى هست؟ اين انتظارات در قانون اساسى ما آمده است. اگر شما به ذهنيت عامه مردم و به ذهنيت اسلامى نگاه كنيد، مى‏بينيد كه توقع از قوه قضائيه اين است كه عدالت در زندگى مردم ملموس شود، عدالت را حس كنند و اين عموميت پيدا كند، طورى شود كه هر كس كه مورد ستمى - كوچك يا بزرگ - قرار گرفت، فروغ اميدى در دل او باشد كه حالا مى‏روم به قوه قضائيه مراجعه مى‏كنم و داد خود را مى‏ستانم، اين بايد عمومى شود، ما هنوز به اين‏جا نرسيده‏ايم.

* با رفتار معمولى نمى‏شود

همه خودشان را براى دهه پيشرفت و عدالت آماده كنند. ما به جهش در اين راه احتياج داريم. ما عقب‏ماندگى زياد داريم. با رفتار معمولى نمى‏شود به نقطه مطلوب رسيد، ما به جهش احتياج داريم. اين جهش، ايمان مى‏خواهد، اخلاص مى‏خواهد، هماهنگى مى‏خواهد، همكارى نيروها را با يكديگر لازم دارد. قواى سه‏گانه با هم همكارى بكنند، همدلى كنند، به هم كمك كنند، مردم به مسؤولين كمك كنند.

* باز هم با صداى بلند اعلام مى‏كنم‏

بنده باز هم با صداى بلند اعلام مى‏كنم كه مسؤولان كشور - چه در قوه مجريه، چه در قوه قضاييه و چه در قوه مقننه - بايد با فقر و فساد و تبعيض در اين مملكت مبارزه كنند. اگر بخواهند وضع امنيت كشور را، وضع معيشت مردم را، وضع عزت بين‏المللى ما را تأمين كنند، راهش مبارزه با همين‏ها است. انواع و اقسام فسادها را بايد شناسايى كنند و با آن مبارزه جدى نمايند، نه در حرف و زبان.

* با فساد مالى مبارزه كنيد

با فساد بايد در هر نقطه‏اى كه هست، مبارزه كرد. فساد مالى يكى از مسائل مهم در نظام اسلامى است و بايد با او جدا مبارزه كرد، هم در قوه مجريه، هم در قوه قضائيه، هم در قوه مقننه. همه موظفند با اين مسأله مبارزه كنند. اگر مبارزه نشود، مهار نشود، توسعه پيدا خواهد كرد.
تا جايى كه مى‏توانيد صحنه (را) از فساد پاك كنيد. من روى مسأله فساد خيلى تكيه كرده‏ام و ممكن است بعضى به نظرشان بيايد كه تكرارى است و چرا؟ نه، من اعتقاد راسخ دارم مادامى كه ما مجموعه دستگاه اجرايى خودمان را - اعم از دستگاه‏هاى قوه مجريه و دستگاه‏هاى قوه قضاييه - از فساد مالى و انحراف از روشهاى قانونى و صحيح خالى نكنيم، همه كارهاى ما مثل همان آبيارى‏هاى غرقابى يا مثل همين يارانه‏هايى كه دولت مى‏دهد و بخش عمده آن هدر مى‏رود، هدر خواهد رفت. فساد در دستگاه اجرايى مثل اين است كه ما چندين لوله قطور آب به استخرى وارد مى‏كنيم، اما استخر پر نمى‏شود.

* خيلى بايد ترسيد

در مسائل اقتصادى، از بى‏حساب و كتابى خيلى بايد ترسيد. البته بى‏حساب و كتابى در همه جا بد است، اما در مسائل اقتصادى آثارش خيلى زود بروز مى‏كند و گاهى اثرات سنگينى را (به جاى) مى‏گذارد. اين نكته‏اى است كه خيلى بايستى به آن توجه كرد. البته در مسائل اقتصادى، اگرچه محور فعاليت اقتصادى و تصميم‏گيرى‏هاى اقتصادى دولت است، اما بقيه قوا هم خيلى نقش دارند، قوه قضائيه هم نقش دارد، قوه مقننه هم نقش دارد. آن‏ها بايد به وظائفشان در اين زمينه‏ها عمل كنند، كمك كنند.

* مفاسد اقتصادى و اطاله دادرسى‏

(يكى از اولويتهاى قوه قضائيه) به خصوص مسأله اطاله دادرسى، به خصوص در پرونده‏هاى مهم و از جمله پرونده‏هاى مهم مفاسد اقتصادى (است). بنده در پرونده‏هاى مفاسد اقتصادى، معتقد به جنجال و هياهو نيستم، ليكن معتقد به سرعت و قاطعيت در كار هستم. سرعت غير از عجله است، سرعت عمل با شتابزدگى و عجله تفاوت مى‏كند. اين پرونده‏هايى كه مورد توجه مردم است بالخصوص و در عموم پرونده‏ها، مسأله اطاله دادرسى بايستى مورد توجه قرار بگيرد.

* پيامد مفاسد اقتصادى‏

مفاسد اقتصادى را صرفا به عنوان يك كار خلاف نبايد در كشور در نظر گرفت. اين كار اگر چنانچه دنبال نشود، تعقيب نشود، ريشه‏يابى نشود، قواى مختلف كشور دست به دست هم ندهند براى خشك‏كردن ريشه اين كار، ضربه و خطرش براى كشور بسيار كلان و عظيم خواهد بود. مفاسد اقتصادى، مفاسد فرهنگى را هم با خود مى‏آورد، مفاسد اخلاقى را هم مى‏آورد. وجود و رواج مفاسد اقتصادى، يكى از بزرگترين خطرهايش اين است كه عناصر خوب دستگاهها را متزلزل مى‏كند، زير پاى آن‏ها را سست مى‏كند. بسيارى از اين موارد و قضاياى مفاسد اقتصادى كه به طور مشخص گزارش شده و براى ما گفته شده است، به اين ترتيب بوده است كه آن مفسد اقتصادى براى پيشبرد كار خود، لازم دانسته (تا) در داخل فلان دستگاه نفوذ كند و تعدادى از عناصرى را كه در آنجا كار مى‏كنند، با خودش همراه كند.

مفاسد اقتصادى در جامعه، سرمايه‏گذارى‏هاى درست و سالم را معوق مى‏كند. مفاسد اقتصادى مانع فعاليت اقتصادى سالم است، نوميدكننده عناصر مؤمنى است كه مى‏خواهند فعاليت اقتصادى خوب داشته باشند، يك بلا است، يك بيمارى عظيم است، مثل وبايى كه در جامعه مى‏آيد، مثل بيمارى‏هاى واگيرى است كه تا مى‏آيد، همه دستگاهها به حركت مى‏افتند كه جلويش را بگيرند.

*بايد لباس مبارزه به تن كرد

مبارزه با مفسده اقتصادى و مالى يكى از كارهايى است كه به گشايش اقتصادى كشور هم كمك خواهد كرد. يكى از موانع پيشرفت اقتصادى كشور، وجود گلوگاههاى فساد است كه به‏شدت بايد از آن ترسيد و با آن مقابله و مبارزه كرد. البته كار سختى هم هست. من در جريان آن نامه هشت ماده‏اى كه نوشتم، هم به رئيس جمهور محترم، هم به رئيس محترم قوه قضاييه و هم به رئيس محترم مجلس گفتم كه بدانيد مبارزه با فساد، يك مبارزه جدى و واقعى است. مفسدين تهاجم خواهند كرد و فشار خواهند آورد، لذا كار سختى است. براى مقابله با شيوع فساد اقتصادى و مالى، بايد لباس مبارزه به تن كرد.